loading...

سایت تفریحی پاپافان

آشنایی با توصیه‌های معنوی برای شب یلدا,شب یلدا,یلدا,طولانی ترین شب,شب,شب یلدا طولانی ترین شب,شب های ط.لامی,داستان,داستان های زیبا,بهترین داستان های زیبا,

آخرین ارسال های انجمن
عنوان پاسخ بازدید توسط
درآمد تضمینی اگه پولی دریافت نکنید با من 0 307 pdndr
عکس های جدید و بسیار زیبای عاشقانه ی سال 2014 |عکس های ولنتاین 1392 3 2927 windows
عشقولانه ترین داستان به نام شرط عشق 4 3018 khanevadehh
پیشنهاد برای سایت 5 2041 khanevadehh
جوك هاي زيبا و خواندني 3 1924 khanevadehh
اگر هنوز نیمه گمشده خود را پیدا نکرده اید نگران نباشید! 2 1593 khanevadehh
اس ام اس سرکاری ماه رمضان 3 2017 khanevadehh
دانلود آهنگ جدید علیرضا قرایی منش بنام نیستی ببینی 1 1263 khanevadehh
اهنگهای مورد علاقت 8 3008 khanevadehh
اس ام اس پ نه پ 16 4833 khanevadehh
درگیری لفظی امیر تتلو با بهنوش بختیاری بر سر چه بود؟ 2 1683 khanevadehh
جمله جالب و معروف رضا عطاران در مورد زن ها 2 1818 khanevadehh
عکس و والپیپر کیانوش رستمی 6 2885 khanevadehh
فال روزانه یکشنبه 30 فروردین ماه 1394 1 1310 khanevadehh
چگونه می توان شرکت ثبت کرد 2 1652 khanevadehh
تن ماهی را با تخم مرغ نخورید... 2 1594 khanevadehh
دانلود کتاب های درسی از اول ابتدایی تا دانشگاه 3 1756 khanevadehh
عکس هایی از جدیدترین مدل موهای های لایت 1 1487 khanevadehh
ثبت شرکت ها چیست و اینکه چرا شرکت ثبت می کنیم 0 1105 farid332
چه شرکتی ثبت کنیم که بیشترین نفع را از ان ببریم 0 1075 company101

داستان بسیار زیبا و اموزنده ی قهر گنجشک با خدا

پسرک بازدید : 1170 دوشنبه 24 شهريور 1393 نظرات ()

داستان سرا

داستان های زیبا

داستان بسیار زیبا و اموزنده ی قهر گنجشک با خدا

داستان

داستان خواندنی و عبرت آموز آلزایمر مادر!

پسرک بازدید : 1069 دوشنبه 26 خرداد 1393 نظرات ()

چمدونش را بسته بودیم،با خانه سالمندان هم هماهنگ شده بود
کلا یک ساک داشت ،


کمی نون روغنی، آبنات، کشمش ،چیزهایی شیرین، برای شروع آشنایی …
گفت: “مادر جون، من که چیز زیادی نمیخورم یک گوشه هم که نشستم نمیشه بمونم، دلم واسه نوه هام تنگ میشه!”
گفتم: “مادر من دیر میشه، چادرتون هم آماده ست، منتظرن.”

داستان های کوتاه و قشنگ

0000 بازدید : 2094 پنجشنبه 18 ارديبهشت 1393 نظرات ()
 دم در بزرگ دادگاه که رسید حس بدی همه ی وجودش رو فرا گرفت.
شاید نباید اینقدر تند می رفت.شاید بهتر بود کمی بیشتر صبر می کرد.یاد آخرین روز دعواشون افتاد.اون روزها خیلی کم طاقت شده بود.
به خاطر مریضی فرهاد ،پسرعموش ،خیلی ناراحت بود.فرهاد پسر عموی بزرگش بود که مدتها پیش وقتی در رقابت با کامران سر خواستگاری از نرگس برنده نشد،سفر به خارج رو به موندن تو ایران ترجیح داد و حالا برگشته بود و هیچ کس از برگشتن و مریضی اون خبر نداشت.نرگس تنها کسی بود که در خفا پرستاری فرهاد رو هم می کرد.
دکترا آب پاکی رو دستش ریخته بودن.نرگس خوب می دونست که دیگه چیزی به غروب زندگی فرهاد نمونده ومردد بود که چطور باید این خبر رو به عمویی بده که بعد از مرگ پدرش براش پدری کرده بود.
می دونست عمو طاقت داغ فرزند رو نداره.بارها خواسته بود با کامران صحبت کنه اما هر بار که باب صحبت رو باز کرده بود،کامران با شنیدن نام فرهاد از کوره دررفته بودوکارشون به مشاجره و دعوا کشیده بودو آخر سر هم کامران قدغن کرده بود که جلوش ازاون خانواده حرفی زده بشه.
نرگس اون روزها تحت فشار بود.کامران با ایرادهایی که از نرگس می گرفت عرصه رو بیشتر براش تنگ می کرد.نرگس نمی دونست چطورشد که اون شب کنترل خودش رو از دست داد.

دعواشون که بالا گرفت،ازدهنش پرید که طلاق می خواد و هیچوقت فکر نمی کرد که کامران اینقدرراحت قبول کنه.


بقیه در ادامه مطلب....


تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نظرسنجی
    بیشتر چه نوع مطالبی در سایت قرار بگیرد؟





    آمار سایت
  • کل مطالب : 1699
  • کل نظرات : 476
  • افراد آنلاین : 4
  • تعداد اعضا : 921
  • آی پی امروز : 34
  • آی پی دیروز : 71
  • بازدید امروز : 1,164
  • باردید دیروز : 1,001
  • گوگل امروز : 8
  • گوگل دیروز : 16
  • بازدید هفته : 5,434
  • بازدید ماه : 48,658
  • بازدید سال : 156,665
  • بازدید کلی : 6,769,437