loading...

سایت تفریحی پاپافان

طنز

آخرین ارسال های انجمن
عنوان پاسخ بازدید توسط
درآمد تضمینی اگه پولی دریافت نکنید با من 0 994 pdndr
عکس های جدید و بسیار زیبای عاشقانه ی سال 2014 |عکس های ولنتاین 1392 3 3897 windows
عشقولانه ترین داستان به نام شرط عشق 4 4001 khanevadehh
پیشنهاد برای سایت 5 2864 khanevadehh
جوك هاي زيبا و خواندني 3 2942 khanevadehh
اگر هنوز نیمه گمشده خود را پیدا نکرده اید نگران نباشید! 2 2201 khanevadehh
اس ام اس سرکاری ماه رمضان 3 2830 khanevadehh
دانلود آهنگ جدید علیرضا قرایی منش بنام نیستی ببینی 1 1924 khanevadehh
اهنگهای مورد علاقت 8 4221 khanevadehh
اس ام اس پ نه پ 16 6989 khanevadehh
درگیری لفظی امیر تتلو با بهنوش بختیاری بر سر چه بود؟ 2 2375 khanevadehh
جمله جالب و معروف رضا عطاران در مورد زن ها 2 2594 khanevadehh
عکس و والپیپر کیانوش رستمی 6 4067 khanevadehh
فال روزانه یکشنبه 30 فروردین ماه 1394 1 1868 khanevadehh
چگونه می توان شرکت ثبت کرد 2 2367 khanevadehh
تن ماهی را با تخم مرغ نخورید... 2 2177 khanevadehh
دانلود کتاب های درسی از اول ابتدایی تا دانشگاه 3 2532 khanevadehh
عکس هایی از جدیدترین مدل موهای های لایت 1 2051 khanevadehh
ثبت شرکت ها چیست و اینکه چرا شرکت ثبت می کنیم 0 1513 farid332
چه شرکتی ثبت کنیم که بیشترین نفع را از ان ببریم 0 1671 company101
پسرک بازدید : 1037 شنبه 05 بهمن 1392 نظرات (0)

 

حکایت ملانصرالدین و دانشمند

روزی روزگاری دانشمندی عاقل به شهر ملانصرالدین وارد می‌شود و می‌خواهد با دانشمند آن شهرگفتگویی داشته باشد. مردم، چون کسی را نداشتند، او را نزد ملانصرالدین می‌برند. آن دو روبروی هم می‌نشینند و مردم هم گرد آنها حلقه می‌زنند. آن دانشمند دایره‌ای روی زمین می‌کشد. ملانصرالدین با خطی آن را دو نیم می‌کند. دانشمند تخم مرغی از جیب درمی‌آورد و کنار دایره می‌گذارد. ملانصرالدین هم پیازی را در کنار آن قرار می‌دهد. دانشمند پنجه دستش را باز می‌کند و به سوی ملانصرالدین حواله می‌دهد.

پسرک بازدید : 1157 سه شنبه 17 دی 1392 نظرات (0)

2

جانی ساعت 2 از محل کارش بیرون آمد و چون نیم ساعت وقت داشت تا به محل کار دوستش برود، تصمیم گرفت با همان یک دلاری که در جیب داشت ناهار ارزان قیمتی بخورد و راهی شرکت شود.
چند رستوران گرانقیمت را رد کرد تا به رستورانی رسید که روی در آن نوشته شده بود :”ناهار همراه نوشیدنی فقط یک دلار”، جانی معطل نکرد و داخل رستوران شد و یک پرس اسپاگتی و یک نوشابه برداشت و سر میز نشست.
گارسون برایش دو نوع سوپ، سالاد، سیب زمینی سرخ کرده، نوشابه اضافه، بستنی و دو نوع دسر آورد و به اعتراض جانی توجهی نکرد که گفت:” ولی من این غذاها رو سفارش ندادم.”
گارسون که رفت جانی شانه ای بالا انداخت و گفت:” خودشان می فهمند که من نخوردم!”

تعداد صفحات : 3

اطلاعات کاربری
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نظرسنجی
    بیشتر چه نوع مطالبی در سایت قرار بگیرد؟
    آمار سایت
  • کل مطالب : 1699
  • کل نظرات : 487
  • افراد آنلاین : 13
  • تعداد اعضا : 1049
  • آی پی امروز : 444
  • آی پی دیروز : 459
  • بازدید امروز : 3,404
  • باردید دیروز : 3,703
  • گوگل امروز : 13
  • گوگل دیروز : 7
  • بازدید هفته : 18,258
  • بازدید ماه : 3,404
  • بازدید سال : 185,459
  • بازدید کلی : 8,273,312