loading...

سایت تفریحی پاپافان

وزی کشاورزی متوجّه شد ساعتش را در انبار علوفه گم کرده است.ساعتی معمولی امّا با خاطره ای از گذشته و ارزشی عاطفی بود.بعد از آن که در میان علوفه بسیار جستجو کرد و آن را نیافت از گروهی کودکان که در بیرون

آخرین ارسال های انجمن
عنوان پاسخ بازدید توسط
درآمد تضمینی اگه پولی دریافت نکنید با من 0 544 pdndr
عکس های جدید و بسیار زیبای عاشقانه ی سال 2014 |عکس های ولنتاین 1392 3 3234 windows
عشقولانه ترین داستان به نام شرط عشق 4 3375 khanevadehh
پیشنهاد برای سایت 5 2358 khanevadehh
جوك هاي زيبا و خواندني 3 2314 khanevadehh
اگر هنوز نیمه گمشده خود را پیدا نکرده اید نگران نباشید! 2 1827 khanevadehh
اس ام اس سرکاری ماه رمضان 3 2377 khanevadehh
دانلود آهنگ جدید علیرضا قرایی منش بنام نیستی ببینی 1 1532 khanevadehh
اهنگهای مورد علاقت 8 3544 khanevadehh
اس ام اس پ نه پ 16 5991 khanevadehh
درگیری لفظی امیر تتلو با بهنوش بختیاری بر سر چه بود؟ 2 1981 khanevadehh
جمله جالب و معروف رضا عطاران در مورد زن ها 2 2141 khanevadehh
عکس و والپیپر کیانوش رستمی 6 3427 khanevadehh
فال روزانه یکشنبه 30 فروردین ماه 1394 1 1543 khanevadehh
چگونه می توان شرکت ثبت کرد 2 1964 khanevadehh
تن ماهی را با تخم مرغ نخورید... 2 1805 khanevadehh
دانلود کتاب های درسی از اول ابتدایی تا دانشگاه 3 2090 khanevadehh
عکس هایی از جدیدترین مدل موهای های لایت 1 1725 khanevadehh
ثبت شرکت ها چیست و اینکه چرا شرکت ثبت می کنیم 0 1239 farid332
چه شرکتی ثبت کنیم که بیشترین نفع را از ان ببریم 0 1357 company101

داستان جالب و خواندنی

0000 بازدید : 1910 یکشنبه 28 ارديبهشت 1393 نظرات (1)

وزی کشاورزی متوجّه شد ساعتش را در انبار علوفه گم کرده است.
ساعتی معمولی امّا با خاطره ای از گذشته و ارزشی عاطفی بود.
بعد از آن که در میان علوفه بسیار جستجو کرد و آن را نیافت از گروهی کودکان که در بیرون انبار مشغول بازی بودند مدد خواست و وعده داد که هر کسی آن را پیدا کند جایزه ای دریافت نماید.
کودکان به محض این که موضوع جایزه مطرح شد به درون انبار هجوم آوردند و تمامی کپّه های علف و یونجه را گشتند امّا باز هم ساعت پیدا نشد.
کودکان از انبار بیرون رفتند و درست موقعی که کشاورز از ادامۀ جستجو نومید شده بود، پسرکی نزد او آمد و از وی خواست به او فرصتی دیگر بدهد.
کشاورز نگاهی به او انداخت و با خود اندیشید، "چرا که نه؟ به هر حال، کودکی صادق به نظر میرسد."

پس کشاورز کودک را به تنهایی به درون انبار فرستاد.
بعد از اندکی کودک در حالی که ساعت را در دست داشت از انبار علوفه بیرون آمد.
کشاورز از طرفی شادمان شد و از طرف دیگر متحیّر گشت که چگونه کامیابی از آنِ این کودک شد.
پس پرسید، "چطور موفّق شدی در حالی که بقیه کودکان ناکام ماندند؟"
پسرک پاسخ داد، "من کار زیادی نکردم؛ روی زمین نشستم و در سکوت کامل گوش دادم تا صدای تیک تاک ساعت را شنیدم و در همان جهت حرکت کردم و آن را یافتم."

ذهن وقتی که در آرامش باشد بهتر از ذهنی که پر از مشغله است فکر میکند.
هر روز اجازه دهید ذهن شما اندکی آرامش یابد و در سکوت کامل قرار گیرد و سپس ببینید چقدر با هوشیاری به شما کمک خواهد کرد زندگی خود را آنطور که مایلید سر و سامان بخشید.


مطالب مرتبط
ارسال نظر برای این مطلب
این نظر توسط فائزه در تاریخ 7 سال پیش و 11:24 دقیقه ارسال شده است

داستان جالبی بود اما اگه تعداد داستان رو بیشتر کنید ممنون می شمشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلک


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B :S
کد امنیتی
رفرش
کد امنیتی
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
اطلاعات کاربری
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نظرسنجی
    بیشتر چه نوع مطالبی در سایت قرار بگیرد؟





    آمار سایت
  • کل مطالب : 1699
  • کل نظرات : 487
  • افراد آنلاین : 3
  • تعداد اعضا : 922
  • آی پی امروز : 263
  • آی پی دیروز : 265
  • بازدید امروز : 1,181
  • باردید دیروز : 997
  • گوگل امروز : 12
  • گوگل دیروز : 7
  • بازدید هفته : 11,126
  • بازدید ماه : 26,733
  • بازدید سال : 240,479
  • بازدید کلی : 7,286,002