loading...

سایت تفریحی پاپافان

          معلم عصبی دفتر را روی میز کوبید و داد زد : سارا…دخترک خودش را جمع و جور کرد ، سرش را پایین انداخت و خودش را تا جلوی میز معلم کشید و با صدای لرزان گفت : بله خانم؟ معلم که از عصبانیت شقیقه هایش می زد ، به چشمهای سیاه و مظلوم دخترک خیره شد و داد زد : ((چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نکن ؟ ها؟فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه ی بی انظباطش باهاش صحبت کنم )) دخترک چانه لرزانش را جمع کرد …بغضش را…

آخرین ارسال های انجمن
عنوان پاسخ بازدید توسط
درآمد تضمینی اگه پولی دریافت نکنید با من 0 294 pdndr
عکس های جدید و بسیار زیبای عاشقانه ی سال 2014 |عکس های ولنتاین 1392 3 2910 windows
عشقولانه ترین داستان به نام شرط عشق 4 2996 khanevadehh
پیشنهاد برای سایت 5 2023 khanevadehh
جوك هاي زيبا و خواندني 3 1907 khanevadehh
اگر هنوز نیمه گمشده خود را پیدا نکرده اید نگران نباشید! 2 1582 khanevadehh
اس ام اس سرکاری ماه رمضان 3 2000 khanevadehh
دانلود آهنگ جدید علیرضا قرایی منش بنام نیستی ببینی 1 1251 khanevadehh
اهنگهای مورد علاقت 8 2981 khanevadehh
اس ام اس پ نه پ 16 4782 khanevadehh
درگیری لفظی امیر تتلو با بهنوش بختیاری بر سر چه بود؟ 2 1666 khanevadehh
جمله جالب و معروف رضا عطاران در مورد زن ها 2 1806 khanevadehh
عکس و والپیپر کیانوش رستمی 6 2863 khanevadehh
فال روزانه یکشنبه 30 فروردین ماه 1394 1 1301 khanevadehh
چگونه می توان شرکت ثبت کرد 2 1641 khanevadehh
تن ماهی را با تخم مرغ نخورید... 2 1582 khanevadehh
دانلود کتاب های درسی از اول ابتدایی تا دانشگاه 3 1740 khanevadehh
عکس هایی از جدیدترین مدل موهای های لایت 1 1478 khanevadehh
ثبت شرکت ها چیست و اینکه چرا شرکت ثبت می کنیم 0 1099 farid332
چه شرکتی ثبت کنیم که بیشترین نفع را از ان ببریم 0 1070 company101

سارا....

پسرک بازدید : 660 شنبه 20 مهر 1392 نظرات ()

 

 

 

 

س 

معلم عصبی دفتر را روی میز کوبید و داد زد : سارا…دخترک خودش را جمع و جور

کرد ، سرش را پایین انداخت و خودش را تا جلوی میز معلم کشید و با صدای

لرزان گفت : بله خانم؟

معلم که از عصبانیت شقیقه هایش می زد ، به چشمهای سیاه و مظلوم

دخترک خیره شد و داد زد : ((چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو

سیاه و پاره نکن ؟ ها؟فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه ی

بی انظباطش باهاش صحبت کنم ))

دخترک چانه لرزانش را جمع کرد …بغضش را به زحمت قورت داد و آرام گفت :

خانوم …مادم مریضه … اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق میدن … اونوقت

میشه مامانم رو بستری کنیم که دیگه از گلوش خون نیاد …اونوقت میشه

 برای خواهرم شیر خشک بخریم که شب تاصبح گریه نکنه … اونوقت …

اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره که من دفترهای داداشم

رو پاک نکنم و توش بنویسم …

اونوقت قول می دم مشقامو بنویسم …

معلم صندلیش را به سمت تخته چرخاند و گفت : بشین سارا …

و کاسه اشک چشمش روی گونه خالی شد ...

ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نظرسنجی
    بیشتر چه نوع مطالبی در سایت قرار بگیرد؟





    آمار سایت
  • کل مطالب : 1699
  • کل نظرات : 476
  • افراد آنلاین : 7
  • تعداد اعضا : 920
  • آی پی امروز : 148
  • آی پی دیروز : 218
  • بازدید امروز : 2,577
  • باردید دیروز : 2,376
  • گوگل امروز : 7
  • گوگل دیروز : 21
  • بازدید هفته : 10,734
  • بازدید ماه : 101,614
  • بازدید سال : 101,614
  • بازدید کلی : 6,714,386